تبليغاتX
روز نوشته های یک امدادگر

روز نوشته های یک امدادگر

امدادگری فقط یک حرفه نیست ، سراپا عشقه ...

مدتی به روز نیستم ....


سلام خدمت همه دوستان عزیز

در حال ارتقاء سایت نجاتگر به نسخه جدید هستیم

از همین جهت مدتی هست موفق به بروز رسانی نشدم

در ضمن خوشحال میشیم از نظرات شما دوستان عزیز بهره مند بشیم



جا داره از همه دوستان ، مدیران سایت و برو بچه های گل تیم نجاتگر که این مدت زحمات زیادی رو برای به روز رسانی و ارتقاء سایت کشیدند سپاس و قدردانی کنم (به استحضار میرسونم که عملیات بروزرسانی حداقل تا دهه فجر به طول خواهد انجامید)

+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:27 توسط سـینا

شوخی با خودمون ...


شوخی با خودمون ...

شنیدستم که در صحرای لامرد

خلایق گشته اند هر گوشه ای گرد

غلوم و زایر و مشتی بهادر

دوان هر گوشه ای دنبال چادر

چو خیری از هلال احمر ندیدند

پلاستیک و گونی بر سر کشیدند


پ. ن : مدت یک هفته هست که به صورت متناوب در شهرستان لامرد (واقع در جنوب استان فارس) زمین لرزه با مقیاس های مختلف رخ میده ؛ از همین رو ترس و وحشت نسبی بین برخی ساکنین این منطقه به چشم میخوره . بازار داغ پیامک ها هم که ....
توضیحات بیشتر ؛ نقدهای وارده به عملیات امدادرسانی و سایر موارد مورد بحث در پست های آینده !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 22:25 توسط سـینا

عشقی که زندگی می بخشد ...

دانی که خدا چرا تو را داده دو دست؟        من معتقدم که اندر آن سرّی هست

یک دست به کار خویشتن پردازی             بادست دگر ز دیگران گیری دست 


او همچون من و تو ...

حق زندگی دارد

حق شادمانی دارد

حق لبخند دارد

دست به دست هم ، لبخند را به او بازگردانیم

ثانیه ها چون برق میگذرد

کمی شتاب می باید

السابقون السابقون ؛ اولئک المقربون ....


برای کمک به علی اصغر کلیک کنید ...

مشاهده کلیپ ویدیو علی اصغر ( فایل برگزیده سایت آپارات)

( به جمع حامیان علی اصغر بپیوندید )
پ. ن : علی اصغر پسر کوچکی است که سرطان خون دارد خانواده او هر چه داشتند و نداشتند خرج درمان او کرده اند و امروز علاج او را پیدا کرده اند اما هزینه تهیه آن را ندارند . اینک نوبت من و توست که فریاد او را بشنویم و به کمک هم از خاموش شدن شمع وجودش در خانواده کوچک وصمیمی اش جلوگیری کنیم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:0 توسط سـینا

پنج سال با شما ...

سلام

امسال هم توفیقی نصیب شد تا بار دیگر مجموعه نجاتگر در جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال خوش بدرخشه و عنوان سوم جشنواره رو در حوزه پایگاه های برتر آموزش الکترونیک کشور از آن خودش کنه .

به عنوان مدیر مجموعه نجاتگر و کوچک ترین عضو این مجموعه بزرگ از همه عزیزان و دوستانی که در طول مدت پنج سال در حوزه فضای مجازی با ما همکاری کردن و از همه مدیران و مسئولان بخش های سایت و بروبچ زحمت کش پایگاه کمال سپاس و تشکر رو دارم .


متن خبر : 



پایگاه اینترنتی نجاتگر در پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال موفق به کسب عنوان سوم در حوزه آموزش الکترونیکی کشور شد.

به گزارش پایگاه خبری نجاتگر ، در مراسم اختتامیه "پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال" که شامگاه روز دوشنبه 25 مهرماه 1390 در تالار وحدت تهران برگزار شد، سایت نجاتگر از سوی داوران ، رتبه سوم پایگاه های برتر آموزش الکترونیکی در بخش سایتها و وبلاگ ها را بدست آورد.

در این مراسم که با حضور دکتر احمدی نژاد ریاست محترم جمهوری ، حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر مدیران بخش توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال برگزار شد، در بخش سایت ها و وبلاگ ها، سایت « نجـــاتگر www.Nejatgar.ir » موفق به کسب عنوان سوم در حوزه آموزش الکترونیک جشنواره شد.

در این حوزه که هیچ اثری در مقام اول قرار نگرفت پایگاه اینترنتی آموزش و اطلاع رسانی شیمی عنوان دوم جشنواره را کسب کرد.

در پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال ؛ در بخش اینترنت و فضای مجازی حدود سی و هفت هزار سایت و وبلاگ شرکت کرده بودند.

لازم به ذکر است سایت نجاتگر در سومین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال در سال 1388 موفق به کسب عنوان اول در حوزه سایتهای خدماتی محتوایی شده بود.

پایگاه اینترنتی نجاتگر مرجع آموزش امداد و نجات بسیجیان کشور است که از سال 1385 فعالیتهای خود را در فضای مجازی آغاز کرده است.


جهت مشاهده تصویر در ابعاد واقعی روی آن کلیک کنید ...

پ. ن » این حقیر هم توی عکس هستم ؛ دوستان می تونن به راحتی پیدام کنن


اخبار تکمیلی و گزارش تصویری در سایت نجاتگر (کلیک کـنید..)

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 11:31 توسط سـینا

به عمل کار برآید ...

صدای زنگ گوشی تلفن همراه ؛ شماره اتاق کشیک !!!

- سلام سینا جان، خوبی ؟ چه خبر ؟

- سلام علیکم ؛ حال شما خوبه ؟ ممنون از لطفتون ، خواهش میکنم. در خدمتم

- فردا (پنج شنبه) برای مانور وقت داری ؟

- سر کار نیستم ؛ در خدمتم ، مانور چی هست به سلامتی ؟

- مانور هفته کاهش اثرات بلایای طبیعی ، بافت قدیمی شهر

- از  همون مانورای نمایشی ؟ برای دلخوش کردن خودمون ؟ خدا کنه پای عمل که میرسه بتونیم بحران رو جمع کنیم ؛ علی الخصوص سازمانهای دیگه که بعضیاشون فقط امکاناتشون رو به رخمون می کشن

به عمل کار برآید ؛ نه به صحبت !!!

در خدمتم ؛ موفق باشید ، خدانگهدار



پ.ن : البته به خاطر عزیمت به سفر تهران و شرکت در مراسم برگزیدگان پنجمین جشنواره بین المللی رسانه های دیجیتال امکان حضور در این مانور برای بنده فراهم نشد ، اما امیدوارم انجام این مانورها فقط صرف نمایش و ساخت فیلم و گزارش نباشد و در عرصه بحران کاربردی و راهبردی باشد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 16:0 توسط سـینا

بی مقدمه


 

* بی مقدمه :        

   داشتیم آماده می شدیم برای امدادرسانی به مصدومان پایین تپه که با دستانش بی مقدمه کوبید تخت سینه ام ؛ پرت شدم اونطرف ...

  همه چیز در یک ثانیه اتفاق افتاد.

  تا به خودم آمدم که دلیل کارش را جویا شوم گلوله توپ تمام بدنش را تکه پاره کرده بود ...


  نویسنده : سینا بنافی





!!! جهت مشاهده تصویر در ابعاد واقعی بر روی آن کلیک کنید ...

  داستان بالا صفحه دوازدهم کتابک از امداد تا ملکوت ویژه کنگره کشوری شهدای امدادگر جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران می باشد و نویسنده اثر نیز خود بنده هستم . انشالله به زودی ادامه داستان ها و نوشته های خودم را جهت استفاده شما دوستان و امدادگران عزیز در اینجا قرار خواهم داد.

نویسنده : سینا بنافی

طراحی و صفحه آرایی : سرکار خانم فهیمی

صاحب امتیاز : جمعیت هلال احمر استان فارس

نقل مطلب با ذکر منبع و نویسنده بلامانع است

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 12:6 توسط سـینا

گزارش نوشت


آفرین و صد آفرین به غیرت و مرامتون ...

چهار یا پنج سال بیشتر سن نداشت؛

به سختی قدش به صندوق میرسید .

میگفت : این پول رو از بابام گرفتم برای دوستام توی سومالی ، نمیخوام گرسنه باشن.

کوچولو هستن باید شیر بخورن تا بزرگ بشن ، تپل بشن ، تا سفید بشن .

------

یکی دیگه میگفت 500 تومان بیشتر ندارم ؛ اما برکت داره

-----

یکی هم یک کیسه پول خورد 25 تومانی و 50 تومانی میریخت توی صندوق

-----

چند تا آقای کت و شلواری هم که چک پول پنجاه و صد هزار تومانی کمک کردند

خلاصه همه و همه کمک کردند و آفرین و صدآفرین به مرام و غیرتتون ....


پ. ن : در لیالی قدر و عید سعید فطر مبلغ سی میلیون ریال توسط پایگاه امدادی نجاتگر در مسجد حضرت رقیه (س) جمع آوری شد که جهت ارسال به دست نیازمندان سومالی تحویل هلال احمر فارس داده شد .

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 11:50 توسط سـینا

کوله پشتی ...


  * کــــوله پشتی :        

  صدای نزدیک شدن تانکهای عراقی به گوش می رسید.

  از بالای تپه نگاهی انداختم.

  آمبولانسی در حال نزدیک شدن بود.

  دستهای خونینم را که تکان دادم ایستاد

  ولی عراقیها ردش را گرفته بودند .

  تیر و خمپاره بود که به سمتش شلیک می شد.

  کوله پشتی را برداشت و با سرعت به طرفم دوید .

  آهی کشیدم و همانجا خوابیدم .

  انگار عراقی ها دل خونی از او داشتند که امانش ندادند.


  نویسنده : سینا بنافی



!!! جهت مشاهده تصویر در ابعاد واقعی بر روی آن کلیک کنید ...

  داستان بالا صفحه چهارم کتابک از امداد تا ملکوت ویژه کنگره کشوری شهدای امدادگر جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران می باشد و نویسنده اثر نیز خود بنده هستم . انشالله به زودی ادامه داستان ها و نوشته های خودم را جهت استفاده شما دوستان و امدادگران عزیز در اینجا قرار خواهم داد.

نویسنده : سینا بنافی

طراحی و صفحه آرایی : سرکار خانم فهیمی

صاحب امتیاز : جمعیت هلال احمر استان فارس

نقل مطلب با ذکر منبع و نویسنده بلامانع است

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 11:59 توسط سـینا

دیدم و گریه کردم ...


دیدم و گریه کردم ...



  تصاویر بالا گوشه ای از فقر و گرسنگي كودكان سومالي را به نمایش می کشد ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 14:42 توسط سـینا

و امروز روز تولدم هست ...

و امروز روز تولدم هست ...

زمان به سرعت در حال سپری شدن است

تقویم دیواری 24 تیرماه 1390 را نمایش میدهد.

بله ؛ امروز روز تولدم هست ...

یک سال ، دو سال ، ده سال ، بیست سال و یا سی سال ، برایم مهم نیست چند ساله شدم ! بلکه برایم مهم است که کجا هستم ؟! کجای چشم انداز ترسیم شده زندگی ام ...

عقب ، کمی عقب و البته که خیلی عقب تر ...

زمان تنگ است

باید سریع تر گام برداشت ؛ تا دستیابی به آرمانهایم بایستی مسافتهای طولانی را پیمود !

و امروز آغازی است بر یک پایان دیگر ، امروز تولدی دیگر از چندین تولد دیگرم هست.

زمانی نیست ، پس سعی دو چندان ؛ شاید سه چندان ....

و محتاج دعای شما خوبان


سینا (نجاتگر)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 0:7 توسط سـینا

کنگره کشوری شهدای امدادگر جمعیت هلال احمر به میزبانی شهر عزیزمون شیراز ...

عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز

شاید به واسطه مشغله های فراوان کاری و توفیقاتی که در زمینه خدمتگزاری در نخستین کنگره کشوری شهدای امدادگر که شهر عزیزمون شیراز (سومین حرم اهل بیت "علیهم السلام" در ایران) میزبانش هست نصیب این حقیر و دوستانم در مجموعه نجاتگر شد ، متاسفانه خیلی دیر رسیدم اینجا در این خصوص اطلاع رسانی کنم.

هر چند فکر کنم پوسترهای فراخوان ، بنرها و استندهای تبلیغاتی برنامه به جمعیتهای استان هاشون رسیده باشه ، چون خیلی وقته اونها رو ارسال کردیم .



آدرس سایت رسمی برنامه www.ta-malakoot.ir  هست که الحقیر مدیر اون هستم و دوستان می تونن نظراتشون رو بیان کنن و از روند پیشرفت کار مطلع بشن ؛ عزیزانی هم که پیامک برنامه براشون ارسال نمیشه مایل باشن می تونن شماره موبایلهاشون رو برام پیغام خصوص کنن تا اسمشون رو وارد سیستم کنیم و پیامها رو دریافت کنن ، البته غیر از کارهای زیر که در ادامه مطلب میارم کارهای ارزنده دیگری هم انجام شده که سر فرصت اونها رو خدمتتون اعلام میکنم .

راستی تا قبل از این که فراموش کنم اسم برنامه از امـــــداد تا مــــلکوت  نامگذاری شده .

و دیگری این که دوستان حتما در مسابقه و فراخوان برنامه شرکت کنن ، یه کم زمان کم هست ولی توی این دو هفته میرسن کارهایی انجام بدن ...
دوستان برای مشاهده کمال توضیحات فراخوان ها به آدرس سایت تا ملکوت مراجعه فرمایند ...

دوستان با توجه به این که زمان کم هست و بنده هم سعادت داشتم و به عنوان مدیر داخلی روابط عمومی کنگره خدمتگزاری می کنم منتظر شنیدن پیشنهادات شما عزیزان هستیم ....

من متن خبر برنامه رو براتون در ادامه مطلب درج می کنم ...

شيراز ، ‌ميزبان كنگره كشوري شهداي امدادگر است (متن کامل خبر در ادامه)


ادامه مطلب را ببینید ...
+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 23:3 توسط سـینا

مادر جان ؛ لحظه هایت شاد شاد ....

مادر یک امدادگر بودن :

- مادر جان صبح که میخوای بری ماموریت لباس هات شسته و اتوکشیده هست ؟؟؟ بزارش کنار تا برات بشورم و اتو بکشم.

- عزیزم توی پایگاه امدادی تون غذای خوب گیر میاد ؟؟ اگر نیست تا برات آماده کنم با خودت ببری.

- اگر رفتی ماموریت مراقب خودت باشی !! به جاهای خطرناک نزدیک نشی!

- مراقب باشی به تصادفات که رسیدی ، وسط خیابون نری ، خطرناکه !!!

- اونجا که هستید غذای مونده و سرد نخورید

- به خودت برسی ، غذاهات رو کامل بخوری ، گشنه نمونی اونجا

- اگه میشه این ماموریت رو نرو ، خطرناکه پسرم

- هزار تا صلوات برایت نذر کردم و فرستادم که سالم بری ماموریت و برگردی

- ترو خدا هر روز باهام تماس بگیری ؛ منو از حالت بی خبر نگذاری ...

- دیروز که تماس نگرفتی تا صبح دلم شور میزد ، خوابم نبرد

- تلفنت رو که جواب ندادی کلی مضطرب شدم ، نگران بودم ، از بس فکر کردم سرم درد گرفت ...


  سن و سال برای ما مفهومی ندارد ؛ همیشه برای مادرمان همان فرزند کوچکی هستیم که در حقش دلسوزی می کند و در همه لحظات جویای حال اوست و مضطرب احوال او ....

  شاید به واسطه مشغله های کاری و درسی آنچنان که باید قـــدردان محبت های او نبوده ایم . به یقین وسعت الطاف او قابل تقدیر و جبران نیست ؛ اما مادر عزیزم به عنوان کوچکترین هدیه از همینجا دست هایت را می بوسم و توفیقات روز افزونت را درگاه خداوند باری تعالی خواستارم ؛حقا که بهشت زیر پای توست .....



خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .


مادرم دوســــــــــــتت دارم ، روزت مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 18:16 توسط سـینا

یک گپ خودمونی با دوستان عزیز و چیز فهم ....

سلام . پیشاپیش فرارسیدن ولادت یگانه بانوی عالم هستی حضرت فاطمه (س) و روز مادر رو خدمت همه دوستان عزیز و خوانندگان محترم تبریک عرض میکنم

از نظرات همه دوستان عزیز تشکر می کنم که به این حقیر لطف دارند ؛ بالاخص دوستانی که تمامی نظراتشون رو خصوصی ارسال می فرمایند و یا قابلیت نشر نداره ....


  از اینجا لازم میبینم نکته ای رو "خدمت دوستانی که تاکید دارند که انتقاداتمون رو رسانه ای کنیم و یا اون رو در سایتمون (نجاتگر) نشر بدیم و خلاصه آب و تاب و رنگی به این ایرادات بدیم" عرض کنم که :

1- ابتدا این انتقادات هر چند صحیح و یا غلط ؛ نظرات شخصی بنده هست و هیچ ارتباطی با چارچوب فکری سایر دوستان عزیز و صاحب نظرم در تیم نداره ؛ بنابراین اونها رو بنده فقط در سایت شخصی ام ، آن هم با رعایت اصول اخلاقی نشر خواهم داد.

2- بنده به عنوان مدیر سایت نجاتگر موظفم فضا و شرایط را برای امدادگران و دوستان در جهت تبادل آرا ؛ افکار ؛ دانش و تجربیات فراهم سازم و دلیلی ندارم تا نظرات و نقدهای شخصیم را به کاربران تحمیل کنم .

3- الحقیر وقتی در اینجا نظر ، نقد و پیشنهادی را درج می کنم به عنوان یک شخص و یک امدادگر که طبق اصول ، ارزش ها و قوانین اجازه انتقاد دارم اقدام می کنم ، اما در سایت که متعلق به عموم است اجازه ای برای دخل و تصرف در نظرات ندارم و با توجه به این که مدیر سایت هستم شاید برداشت سایرین این باشد که مشکلات مطرح شده فراگیر است و نظریات همه امدادگران با بنده یکسان است و مورد تایید گروه و جریانی است.

4- بنا به وظیفه و اصول اخلاقی ، نام پایگاه اینترنتی هم نام شخصی خود بنده " سینا بنافی " است تا در صورتی که نقدهای ما صحت و سقم نداشت و در باب تهمت و افترا بود و یا اشتباه در فهم و نگرش بود مراتب قابل پیگیری باشد و مشغول ضمه کسی نباشیم ...

5- انتقادات فقط در جهت رفع ایرادات و ارتقاء سطح خدمت رسانی است و ما نباید همیشه در این منزلگاه بمانیم ؛ قدر مسلم زحمات دوستان امدادگر و پرسنل زحمت کش جمعیت بر کسی پوشیده نیست ، بنابراین باید با نگاهی مثبت به مشکلات در جهت انجام وظیفه ارزشی و آرمانی خود کوشا باشیم و به یاری خداوند متعال و عنایات حضرت صاحب الامر بقیه الله الاعظم(عج)  "تا آخرین نفس پای عهدی که بسته ایم ایستاده ایم"

در پایان کوچک و دست بوس همه دوستان و امدادگران عزیز و خدوم هستم / سینا بنافی

این گلهای خوشکل هم تقدیم به شما که بهترینید ...


+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 22:49 توسط سـینا

فریادمان به جایی نمیرسد !!! خداوندا تو رحم کن ....

!!! آتش بی تدبیری ها به جان مردم افتاده است ...


http://www.companyofheroes.com/javascripts/fckeditor/editor/images/smiley/png/sad_smile.png مدتی بود تصمیم گرفته بودم بیشتر به درج خاطرات و داستانهای زندگی امدادگری ام بپردازم ؛ اما خب ظاهرا انتقاد هم طبق معمول چاشنی کار ماست و بی تفاوتی در مرام ما نیست ....



دیشب که اخبار 20:30 رو مشاهده می کردم خبری با این عنوان پخش شد :

" بالاخره آتش سوزی های جاده ای متولی پیدا کرد ؛ بله ، جمعیت هلال احمر . اما در این هفته که دو خودرو در آتش سوختند و تمام اعضای خانواده پودر شدند آنها درگیر برگزاری مانورهای نمایشی هفته هلال احمر بودند "

زمانی که این مورد (طرح اطفاء حریق جاده ای توسط هلال احمر) در جمعیت مطرح شد و وزارت کشور آن را مصوب کرد بنده از جمله منتقدین سرسخت این طرح بودم و همان زمان هم مراتب اعتراضم را به گوش مسئولین محترم سازمان رساندم .

در حال حاضر هم بی صبرانه منتظر دریافت پاسخ از سوی مسئولان محترم سازمان امداد و نجات و عزیزان خدوم ستاد حوادث وزارت کشور هستم ...

http://projectdeploy.org/help/images/question_med.png آیا امدادگران جمعیت هلال احمر که در خودروی آمبولانس خود یک کپسول اطفاء حریق شش کیلویی دارند ( آن هم در صورت موجود بودن ، و یا شارژ بودن ) توانایی اطفای حریق سنگینی نظیر آتش سوزی خودروی حامل مواد سوختنی (تانکرها) و یا آتش سوزی خودروهایی نظیر اتوبوس را دارند ؟؟؟

http://projectdeploy.org/help/images/question_med.png دستمان را بالا نمی گیریم ؛ آیا واقعا با آموزش های مختصر اطفاء حریق و با یک کپسول کوچک می توان حریق یک خودروی کوچک نظیر پراید را اطفاء نمود ؟؟؟

http://projectdeploy.org/help/images/question_med.png آیا تمام پایگاه های امداد جاده ای کشور مجهز به خودروی نجات هستند ؟؟ مدیران محترم سازمان از استقرار تیم های موتور سوار برای اطفاء حریق خبر دادند ، اما همه پایگاه ها این تیم ها را دارند ؟ آن هم با یک کپسول شش کیلویی ؟

http://projectdeploy.org/help/images/question_med.png چند پایگاه امداد جاده ای در سطح کشور داریم ؟ آیا می توانند تمام جاده ها را پوشش امدادی دهند ؟؟ کار اطفاء حریق خودرو فقط توسط آتش نشانان محترم و با امکانات گسترده آتش نشانی ( حداقل یک تانکر حاوی آب و پودر و کف ) مقدور است....

البته مسئولین سازمان هم این مورد را متذکر شده بودند که اطفاء حریق کوچک باید با ما باشد ( هر چند همان هم کار ما نیست ) اما وزارت محترم کشور باید فکری ویژه در این زمینه بالاخص برای حریق های گسترده نماید ...


و در پایان :

" گوش اگر گوش تو ناله اگر ناله ماست

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است "

پ . ن : مجددا از درج تصاویر دلخراش پوزش می طلبم ؛ متاسفانه ما که عادت کره ایم ؛ شما را نمی دانم ...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 11:19 توسط سـینا

لبخندی به نشانه رضایت ....

لبخندی به نشانه رضایت

زمان : 12:40 ظهر

سمند سفید رنگ ؛ عقربه سرعت 110 کیلومتر ، نفس ها در سینه حبس

رو به رو ؛ پژو 206 ، عقربه سرعت 100 کیلومتر ، صدای ضبط تا بام آسمان

کمی بالاتر سر پیچ ؛ صدای جیغ ترمز ها ، تصادف ؛ خودروی واژگون ؛ خون ....

---------------------------------------------------------------------------

- یاسر 2 ؛ یاسر 2 ؛ ستاد

- ستاد جان ؛ یاسر دو هستم به گوشم ....

- سلام ، وقت بخیر ؛ مورد تصادفی گزارش داده شده ، بیست کیلومتری پایگاه به سمت جهرم

- بله ؛ دریافت شد ، سریعا اعزام خواهیم شد

--------------------------------------------------------------------------

ترافیک ؛ چهره های در هم ریخته رهگذران ؛ خـــــــــــــون ....

صدای آه و ناله ؛ گریه ، فریاد و درخواست کمک

اطراف صحنه را خلوت می کنیم ، از ماموران انتظامی درخواست می کنم که نظم عبور و مرور را برقرار کنند ...

بالای سر مصدومین می روم !!! راننده وضعیت وخیمی دارد

صدایش می کنم :

-  گروه نجات هستیم ؛ صدای منو میشونید ؟؟؟

- صدای کم جانی جواب مرا میدهد ؛ آن هم فقط با ناله : آه ....

--------------------------------------------------------------------------

کمی آنطرف تر ؛ دختر بچه ای 4-5ساله ترسان و مضطرب ، با چهره ای رنگ پریده خیره به من  ...

- بابا کو ؟؟؟ مامان کو ؟؟؟

- نگران نباشم عزیزم ، بابا و مامان حالشون خوبه ، ما اومدیم بهشون کمک کنیم ...

---------------------------------------------------------------------------

سریع بست باطری را می کشم و خودرو را تثبیت تا حادثه ای دیگر رخ ندهد ؛  اسکوپ را می آوریم ؛ دکتر لاین میگیرد و سرم را تزریق می کند ؛

باران نرم نرمک شروع به بارش می کند و گونه پرخـــون پدر را می نوازد ...

مادر دخترک هم در زیر پتو و بی هوش ....

--------------------------------------------------------------------------

دوستم رضا سریع گزارش را می نویسد و تجهیزات را جمع می کند ...

پدر را سوار آمبولانس می کنیم ؛ دختر هم باید با ما بیاید

دوستان اورژانس 115 هم رسیده اند و مادر دخترک و مصدومین پژو 206 را آماده اعزام می کنند .

در طول مسیر دائم وضعیت مصدوم را چک می کنیم ؛ دخترک هم در آغوش من و خیره به پدرش ...

--------------------------------------------------------------------------

به بیمارستان می رسیم ؛ پدرش را تحویل بخش اتفاقات می دهیم

حال نوبت دختر هست که برای انجام معاینات معرفی شود

آغوش مرا رها نمی کند ...... می پرسد بابا خوب میشه ؟؟

و من هم در پاسخ ؛ آره عزیزم خوب میشه با هم میرید پیش مامان جون

------------------------------------------------------------------------------

او را تحویل سرپرستار بخش می دهم ...

- دستانش را برایم بلند می کند و لبخندی به نشانه رضایت !!!!!



پایان عملیات / ساعت 14:25 / سرتیم عملیات : سینا بنافی



+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:48 توسط سـینا

مــــــــا که کــــــم آوردیم ؛ شمــــــــــا رو نمیدونم !!!

ســــــــلام

به حسب وظیفه باید در خصوص مسائل امدادی ، وضعیت حقوق بشر و اخبار حوادث اطلاع رسانی کنیم ، اما موندیم که از چی بنویسیم :

از وضعیت مدیریت بحران در کشور بنویسیم ؟!

از کشتار مردم بی گناه در غزه بنویسیم ؟!

درباره قتل عام مسلمانان در بحرین و یمن ؟! و یا از بمباران مردم بی پناه لیبی...

یا از درگیری خونین در ساحل عاج گزارش تصویری بزنیم؟!

 از کشته شدن 13 دانش آموز در برزیل و یا تیراندازی در زیردریایی انگلیس ...

یا از طوفان شن در آلمان و گردباد در ایالات آمریکا

و یا وضعیت بحرانی مردم ژاپن و یا از نشــــت تشعشعات هسته ای نیروگاه فوکوشیما ؟؟؟!!!!


راستش ما که کم آوردم ، شما رو نمیدونم ....

شما چی پیشنهاد میدید ؟؟؟؟

به هر حال توی این همه دغدغه و شلوغی و قتل و کشتار من این عکس رو به شما هدیه می کنم ....


به امید ظهور هر چه سریع تر تنها نجاتگر عالم هستی مهدی موعود  (عجل الله تعالی فرجه)


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 13:25 توسط سـینا

وقتی هلیکوپتر هلال احمر ماشین عروس می شود ...

وقتی هلیکوپتر هلال احمر ماشین عروس می شود 

(بدون شرح)


البته ما هم خوشحالیم که جمعیت هلال احمر هم در این امر خیر سهیم هست ...


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 21:46 توسط سـینا

بهاري باش ....

نه زمستاني باش که بلرزاني و نه تابستاني باش که بسوزاني

بهاري باش که بروياني …

بهار 1390 مبارک . ..


سلام . یه سلام ویژه ، یه سلام سبز و سرخ و سفید ، امروز سبز و بهاری اومدم اینجا ....

اومدم اینجا که عید رو به همه شما تبریک بگم ، به خصوص به شما سرخ پوشان سخت کوش . امسال که قابل نبودم ، اما قدم به قدم شاهد زحمات شما و حضورتان در جاده ها بودم .

جاتون خالی ، ما هم از سفر برگشتیم ، البته فرق سفر ما این بود که ما میهمان بودیم و شهدا میزبان ....

و میزبان واقعا گل کاشت ، صفای همه تون رو عشقه ، جای همتون سبز بود ، دعاگو بودیم ...

سالی توام با موفقیت ، پیروزی و سربلندی براتون آرزو می کنم ، یک آرزوی امدادی هم بکنم : سالی کم حادثه رو پیش رو داشته باشید !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 22:53 توسط سـینا

فراموشمان نشود رسم عهدی که بستیم ...

صدای پای نوروز داره میرسه ، ایام تعطیلات عید نوروز هم فرا رسید ؛ شاید به سرعت برق ، شایدم بیشتر ....

قطعا عمر آدمی هست که میگذره ، شاید بعضی از شما هم مثل من اون جور که باید و شاید قدر لحظات زندگیتون رو نمیدونید و با حسرت اونها رو از دست میدید ، شاید بتونیم در لابه لای روزمرگی های زندگیمون گره ای از کار کسی باز کنیم و یا شاید بنابه وظیفه و تعهد وجدانی به عنوان یک "امدادگر" بتونیم مرهم درد کسی باشیم و یا جان کسی رو نجات بدیم ...

ایام نوروز و پست های امداد جاده ای فرصت خوبی است برای تمرین عهدی دیرینه که با خود بسته ایم تا فراموشمان نشود رسم یاری رساندن ...

بی شک لازم هست که بار دیگر دانش و تجربیات خود را مرور کرده و در هر بخش نقص و یا اشکالی مشاهده می کنیم در صدد برطرف آن و مرور و بازآموزی آن کنیم

ضمن اینکه پست های نوروزی فرصتی مناسب برای فراگیری و آموزشهای ابتدایی و اولیه نیست ؛ میدان عمل ، سرعت و دقت هست.

شاید بنابه مشغله های درسی امسال فرصتی برای خدمت رسانی به هموطنان عزیز فراهم نشد ، اما از همینجا برای همه شما امدادگران عزیز و خدوم جمعیت هلال احمر که ایام نوروز خود را وقف خدمت رسانی می کنید صمیمانه آرزوی موفقیت و سربلندی دارم...

پیشاپیش نوروزتان پیروز

یه بیت شعر سپید هم آماده کردم ، ولی خداییش نخندید


عید نوروز رسید ، آمبولانسها خاموش ، 24 ساعت خواب ، پست هاتان بی ماموریت باد


داداش کــوچیکه شما ؛ سـینا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 1:11 توسط سـینا

تشکر از نوع زمستونی

یه تشکر دیگه هم خدمت هیئت تحریریه نشریه "ماه نو" جمیعت

این روزها بازار تشکرات ما از جمیعت، داغ تر شده تا یه وقت کسی فکر نکنه همش انتقاد می کنیم و می کوبیم و خلاصه از این شایعات ....

دوستان عزیز تحریریه نشریه " ماه نو " که انصافا و حقا نشریه ای وزین و پرمحتوا هست لطف کردن و ما رو هم قابل دونستن و در مورد وبلاگمون و گزیده ای از اون مطلبی رو به چاپ رسوندن که جا داشت تشکری ویژه کنم.


!!! پی نوشت :

فقط قابل توجه دوستان تحریریه ، الحقیر سینا بنافی هستم نه منافی که البته از اسم وبلاگم که در این مجله هم چاپ شده (SinaBanafi.ir)  مشخص بود که این نکته رو فقط صرفا جهت اطلاع عرض کردم ...


جهت دریافت این شماره روی عکس جلد نشریه کلیک کنید ...


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 22:33 توسط سـینا

بالاخره صدایمان شنیده شد + تشکری ویژه از مسئولین محترم سازمان امداد و نجات

عرض سلام و ادب دارم خدمت همه شما دوستان و امدادگران محترم جمعیت هلال احمر

ابتدا از مسئولین محترم سازمان امداد و نجات که محبت کردند به این وبگاه سر زدند و درد دل های ما را خواندند کمال تشکر و سپاس را دارم ، و بسیار خوشحالم که بالاخره یکی از مسئولین محترم صدای ما را شنید .....

از لطفی که به این حقیر داشتید تشکر می کنم.

در خصوص مبحثی که فرمودید به نظر بنده انتقاد سازنده همیشه باعث پیشرفت یک مجموعه بوده ، معمولا کسانی که به یک مجموعه علاقه مند هستند و پیشرفت یک گروه را خواستارند اقدام به انتقادات سازنده می کنند ، و اصولا کسانی که ساکت و یا بی تفاوت هستند ،  اهمیت زیادی برای این گونه مسائل قائل نیستند.

در خصوص ارائه پیشنهاد بنده قطعا در خصوص درددلها و انتقادات مطرح شده راه حل هایی خواهم داشت . نه پیشنهادات شخصی من ، بلکه پیشنهادات تمامی دوستان امدادگری که از محضر آنها استفاده می کنیم.

باید مستحضر بود این حقیر به عنوان خادم الشهدا ستاد بزرگداشت شهدای امدادگر استان فارس در خصوص فرهنگ سازی امداد رسانی و ایثار گری انجام وظیفه می کنم و قطعا زحمات امدادگران سخت کوش چه از زمان هشت سال دفاع مقدس چه هم اکنون از چشم هیچ کس پوشیده نیست و افتخار بنده هست که به عنوان یک امدادگر در این مجموعه فعالیت می کنم.

در این بین خدمات درخشان جمعیت هلال احمر از آغاز تا کنون و در لحظات بحران ( چه در داخل کشور و چه خارج کشور) زبانزد خاص و عام بوده و بنده قصد نادیده گرفتن ، استهزاء و انتقاد بی مورد ندارم.

یقینا پیشرفت مجموعه و افزایش بار علمی و عملیاتی امدادگران از آرزوهای دیرینه و باعث خوشحالی ماست و بنده به عنوان مدیر سایت نجاتگر و سایر دوستان و همکارانم همین هدف را دنبال می کنیم ...



بخش دوم : پیشنهادات

در خصوص پیشنهادات مطرح شده باید چند نکته و چند مشکل پیش روی امدادگران را به استحضار برسانم :

1 - یکی از اساسی ترین اقدامات اولیه در هنگام برخورد با مصدومین تصادفات که دچار تروما شده اند لاین گیری و تزریق سرم است و بعضا به دلیل این که امدادگران اجازه انجام چنین کاری را ندارند مصدوم دچار شوک شده و بیمارستان نیز از پذیرش مصدوم ممانعت یا به سختی و با کلی سر و صدا و دلخوری مصدوم را تحویل می گیرد.

اگر امدادگر اجازه این کار را ندارد و یا آموزشهای لازمه را ندیده پس حضور ما آنجا چه دردی را دوا می کند ؟؟؟ به هر حال ما یک تیم نجات و امداد هستیم که حادثه اعزام می شویم و پس از عملیات نجات بایستی نسبت به اقدامات اولیه امدادی و پزشکی نیز انجام وظیفه کنیم . در اکثر اوقات که پزشک به همراه تیم نیست ....

هر چند بنده با علم به این که در برخی موارد تزریق سرم هم از سوی امدادگران دچار بروز برخی مسائل می شود این مطلب را عرض می کنم.

2 - مدتی است که به برخی از پایگاه های امداد جاده ای خودروی نجات تحویل داده شده است ، اما آیا همه پایگاه های جاده ای این تجهیزات را به صورت اکمل یا حتی به قدر رفع نیاز خود دارند ؟؟؟ و آیا همه این امکانات سالم و بدون نقص هست ؟؟؟ و تمامی امدادگران مسلط به استفاده از این دستگاه ها هستند.

بنده بارها شاهد این مورد بوده ام که امدادگر توان و دانش استفاده از دستگاه را نداشته و متاسفانه بدون آموزشهای لازم به سر صحنه اعزام شده است

3 - آیا به نظر شما با وجود این تعداد کم و محدود پایگاه های امداد جاده ای در جاده های کشور ، این جمعیت توان پشتیبانی  و امدادرسانی به تصادفات جاده ای را دارد که بتواند از اورژانس پیشی گیرد ؟؟

4 - در خصوص فرمایشات اخیر مدیر عامل محترم جمعیت مبنی بر  ۱۴۷ هلال احمر رقیب اورژانس ۱۱۵ می شود !!! آیا هدف ما رقابت است یا خدمت رسانی ؟؟؟ و ما رقیب اورژآنس هستیم یا خدمتگذار مردم ؟؟؟

یقینا نظر همه امدادگران این است که ما ( امدادگران جمعیت هلال احمر) - اورژانس 115 و آتش نشانی 125 همگی برادر و خدمتگذار مردم در هنگام بروز حوادث هستیم و هر کدام وظایفی جداگانه داریم.

پست به درازا کشیده شد ، ایشالله پیشنهاداتم رو در پست جداگانه درج خواهم کرد ...


+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 9:26 توسط سـینا

بزرگترين آرزوي يک مادر شهيد ( مجموعه خاطراتم)

سلام

از بابت تاخیر در به روز رسانی از شما دوستان عزیز عذرخواهی می کنم.


پیش نوشت :

راستش لازم نمی دیدم که این مورد رو قید کنم ، اما چون دوست داشتم دست نوشته ها و خاطراتم رو در این زمینه انتشار بدم باید بگم که مدت چند ماه هست خدا توفیق داده در برنامه یادواره شهدای آماد و پشتیبانی استان فارس(همان شهدای تدارکاتچی جبهه)  انجام وظیفه کنم و در این خصوص مستندی رو می سازیم.

البته این برنامه جدا از برنامه شهدای امدادگر در حال انجام هست.

از این همین رو دائم در حال سرکشی به شهرستان ها و روستاهای مختلف استان هستیم و با خانواده ها و همرزمان این شهدای بزرگوار مصاحبه می کنیم و وقت زیادی برای بروزرسانی وبلاگ شخصی ام ندارم و حتی سایت نجاتگر هم به همین دلیل و امتحانات سایر دوستان دچار تاخیر در بروزرسانی شده است.


به همین مقدار اکتفا می کنم و دستنوشته ها و خاطراتم رو در این زمینه انتشار میدم:


مجموعه خاطرات برنامه یادواره شهدای آماد و پشتیبانی


1- بزرگترين آرزوي يک مادر شهيد


 جاده پر از پيچ و خم بود . تپه ها انتها نداشت .

 آسمان آبي تا بيکران چشم ها را نوازش مي کرد.

مقصد ما روستاي بيدکرز بود. در نيمه راه جاده بر اثر ريزش کوه مسدود شده بود و جاده هاي خاکي فرعي مسير را منقطع نمي کرد.

تا غروب زمان زيادي باقي نمانده بود .

اکيپ مصاحبه به واسطه وضعيت نامساعد مسير و برگشت در تاريکي به ناچار زمان زيادي نداشت. منزل شهيد شيرويه در وسط روستا قرار داشت.

درب منزل باز بود . مادر پيري چشم انتظار در وسط حياط ايستاده بود .

با شنيدن صداي ماشين خود را به درب منزل رساند. در نگاهش شوق وصف ناپذيري پديدار بود. سلام ما را به گرمي جواب داد .

وارد حياط شديم .

دو اتاق ساده و يک تخت در وسط حياط تنها چيزي بود که چشم را خيره مي کرد.

به پيشنهاد دوستان ضبط را در حياط منزل شهيد انجام داديم مصاحبه شروع شد .

مادر پير شهيد که سوادي هم نداشت معلم اخلاقي بود که جذابيت سخنانش تمام توجه ما را جلب کرده بود.

واقعه عاشورا و عبرت هاي آن را چنان وصف مي کردد که گويي در صحراي نينوا حضور داشته و آن را درک کرده است .

در تمام مدت مصاحبه مي گفت : شرمنده ام از روي مادران شهيد مفقوالاثر ؛ من جنازه فرزندم را در آغوش مي گرفتم . آن را ديده ام ، اما امان از دل آنها ...

خوشحالم از اين که فرزندم فدايي امام حسين(ع) شد ، خوشحالم از اين که راه شهيدان کربلا را دامه داد .

 در دلم تحسين مي کردم اين مادر شهيد را ...

سخنانش بي نظير بود .

مي گفت : من فقط يک آرزو و خواسته از شما دارم . عکس پسرم را در تلويزيون نشان دهيد تا يک بار ديگر آن را ببينم ...

و این بزرگترین و تنها خواسته یک مادر شهید بود. / پایان
نوشته سینا بنافی


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 12:15 توسط سـینا

در باورم نمی گنجد

به یاد یکمین سالگرد درگذشت دوست عزیزم محمد رضا زراعت پیشه


یکسال گذشت!

در باورم همین دیروز بود .

لبخندهایش ، اشکهایش ، نگاهش .....

گرم و صمیمی .... آنی تر از برق گذشت !!!


روز وصالش ؛ فقط چند قدمی چادر بهداری ...

رو به روی چشمان بهت زده ام ...

سرعت ، صدای ترمز ، هیاهو و فریاد

سکوت معناداری حکمفرما شد .


در تلاطم سکوت ، صدای بی سیم من

- محور – محور – نجات ؛ سریعا خودت رو به موقعیت برسون.

- از محور به کلیه نیروها ، مورد روبه روی بهداری ، همه سریعا خودشون رو به محل برسونن


خون به سرعت زمین را لمس می کرد.

جسمی بی جان در کنار لاستیک های خشن و غول پیکر کامیون ...


در باورم نمی گنجید ؛ روحش به ما لبخند می زد.

در شبی که شاه شهیدان کربلا عزادار نازدانه سه ساله اش بود به دیدار معبودش شتافت .


روحش شاد و یادش گرامی


سینا بنافی – مدیر و سردبیر پایگاه اینترنتی نجاتگر

www.SinaBanafi.ir



   
ضمنا همه شما دوستان را به مراسم شهادت حضرت رقیه (س) دعوت می کنم.


مراسم شهادت نازدانه اباعبدالله الحسین (ع) ، سه ساله دشت کربلا حضرت رقیه (س)

    با مداحی حاج کاظم محمدی و سخنرانی حجت الاسلام شیخ علیرضا حدائق

   زمان : یکشنبه و دوشنبه 19 و 20 دی ماه ، بعد از نماز مغرب و عشاء

   مکان : شیراز ، بلوار دلاوران بسیج ، بلوار ایثار ، مسجد حضرت رقیه(س)


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 11:51 توسط سـینا

آموزش آشپزی : پیتزا مخصوص پایگاه های امداد جاده ای

سلام . فکر کنم انتقاد زیادیش هم خوب نباشه ، مخصوصا اگر قضیه انتقادات ما هم حکایت ضرب المثل ( گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست *** آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ... ) باشه !!!

تصمیم گرفتم آموزش ویژه آشپزی برای امدادگران عزیز بگذارم ، فکر کنم مفیدتر از اتقاد باشه


:: آموزش آشپزی ::

پیتزا مخصوص پایگاه جاده ای

مواد لازم جهت تهیه :


1- دو عدد کنسرو لوبیا (ترجیحا با آرم هلال احمر)
2- یک عدد کنسرو تن ماهی (ترجیحا تاریخ گذشته مونده تو انبار)
3- شش قرص نان مونده ( یحتمل کپک زده باشه بهتره ، مال روز تعویض پست)
4- سه عدد امدادگر گرسنه + یک عدد راننده نق نقو با چربی خون بالا

همه رو بریزی تو هم ، لقمه اول رو بگیری ...

دیریریرنگ ؛ الــو ؛ پایگاه امداد جاده ای ؛ ای داد ای هوار بچه م از دست رفت ...

چشمها خیره به ماهی تابه ، دهنا آب افتاده ، لعنت میفرستی به عملیات بد موقع ....

پامیشی میری ، دو ساعت بعد برمیگردی ؛ غذا یخ زده ، روغن روش ماسیده ، اون وقته که همه چیز به دهنت زهر شده Icon_smile_wink

به این میگن پیتزا مخصوص پایگاه جاده ای


خوندن این پست رو هم به شما پیشنهاد می کنم !!!
.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 11:22 توسط سـینا

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست *** آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

سلام . چند وقتیه خبردار هستیم که جنگ های استان گلستان و سمنان در آتش می سوزند.

هر از چند وقتی هم اخباری مبنی بر خاموش شدن این جنگل ها به گوش می رسد ، اما به چند ساعت نکشیده مجدد سازمان های امدادی اعلام آتش سوزی می کنند.

از یک طرف استاندار و مسئولین ستاد حوادث غیر مترقبه اعلام می کنند که آتش سوزی مهار شده و یا سطحیست و از طرف دیگر این که ما توانایی نداریم در نقاط مرتفع و نقاط با شیب زیاد و یا پرتگاهها آتش را خاموش کنیم . یا این که شب شده و هلیکوپتر اجازه پرواز ندارد.

از طرفی هم از سمت مسئولان اعلام می شود که این آتش سوزی ناشی از سوختن برگهاست و مورد خاصی نیست . آیا سوختن برگها موجب دامنه دار شدن آتش نمی شود و آن را تشدید و احیا نمی کند ؟؟؟ این چه نوع مدیریت بحرانی است که سوختن برگ در آن دیده نمی شود ، آتش سوزی جنگ از سوختن یک کبریت و یا یک برگ شروع می شود ، نه از سوختن چند درخت به صورت یکجا ....

تا کی باید شاهد چنین حوادث و مدیریت بحرانی در کشور باشیم . ما به عنوان امدادگر از وقوع زلزله  ،حتی در یک روستا هم بیم داریم ، چون با این نحوه مدیریت منطقه حادثه و مدیریت بحران ، چشممان آب نمی خورد که حتی مصدومینی با زخم های سطحی هم جان سالم به در ببرند. چه برسد وقوع حوادثی بزرگ در کلان شهرها ...

اینجاست که مصداق این بیت شعر دیده می شود : گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست *** آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 9:34 توسط سـینا

ماجراهای من و کنسرو لوبیای سحرآمیز


ماجراهای من و کنسرو لوبیای سحرآمیز

پرده اول :

توی خیابونهای شهر ...

سلام : ببخشید ، شما یه امدادگرید ؟؟ خوش به حالتون . حسابی حال می کنید . هلال احمر هم که مایه داره و حسابی بهتون حال میده !!! غذا هم حتما کباب برگه و ته چین مرغ ؟؟


پرده دوم :

صبح ؛ پایگاه امداد جاده ای

پاشو برادر صبح شده ، صبحونه حاضره !

- ای ول ، صبحانه چی هست ؟؟

- کنسرو لوبیا دیشب یه کم اضاف اومده بود ، گرمش کردم با نون بخوریم خیلی حال میده .


پرده سوم :

ظهر ؛ پایگاه امداد جاده ای

به به ؛ نهار براتون درست کردم ( منظور شهردار پست هست) ، انگشتاتون رو باهاش می خورید . غذای مخصوص سرآشپز هست .

- خب حالا چیه که این قدر تعریف می کنی ؟؟

- کنسرو لوبیا هست با تن ماهی مخلوط کردم ، فلفل هم بهش زدم اساسی ، بخور حالشو ببر .


پرده چهارم:

شب ؛ پایگاه امداد جاده ای

- شام حاضر شد ( صدای قار و قور شکم )

- وای فقط بیار ، نمیخواد بگی چیه ، مردیم از گشنگی ..

- یه کم تن ماهی بود با نون و آبلیمو بزن تو رگ ...


پرده پنجم :

ماموریت ؛ تصادف در محور شیراز ، اصفهان

هوا گرم ، سرعت آمبولانس بالا ؛ وقت تنگ و سرت هم حسابی شلوغ . حالا دیگه نوبت تلافی اثرات و ترکیبات شیمیایی لوبیا هست ، بله منظور همون لوبیای سحرآمیز هلال احمر هست .

خاصیت جادویی لوبیا منظورمه ؛ همون تولید نفخ ... حالا دیگه بقیش رو خودت حدس بزن !!!


 برنامه غذایی هفتگی و تعداد آنها ( سهم دو نفر امدادگر)



نتیجه :

من نمیدونم این امدادگر چه گناهی کرده که این دوست دیرینه یعنی همون کنسرو لوبیا و تن ماهی دست از سرش بر نمیداره ...

البته اینایی که ما میخوریم خیلی ویژه هست . چون به ازای هر تن ماهی و کنسرو لوبیا 6600 تومان از حق ابلاغمون کسر میشه ، آخه بالقطع الیمین مال ما کنسرو لوبیای سحر آمیزه ...


عکسهای ادامه مطلب ، مستندی بر این ادعا هست . پس حتما ببینید...



ادامه مطلب را ببینید ...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 23:35 توسط سـینا

بسیج : عشق ، اقتدار ، ایمان ...

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن شهادت ورشادت سرداده اند.

امام خمینی (ره)


+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 11:29 توسط سـینا

یارانه ها میرسد!!!!!!!

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد
دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست
موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود
بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال
نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

ادامه را حتما بخوانید !!


ادامه مطلب را ببینید ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 17:32 توسط سـینا

سعدی از دست امدادگران آموزش ندیده فریاد ....

دوره تخصصی نجات در حوادث جاده ای - مهرماه 89  - این بار متفاوت تر از هر سال

بعد از مشغولیات و گرفتاری های نمایشگاه هفته دفاع مقدس و نمایشگاه رسانه های دیجیتال تهران ، این بار نوبت شرکت در دوره تخصصی نجات در جاده جمعیت بود تا وقتمون به هر نحوی پر بشه و فرصتی برای درس خوندن و به روز رسانی سایت های و وبلاگم پیدا نکنم !!!

مدت دوره حدودا یک هفته بود ، کیفیت برنامه هم که طبق روال عادی جمعیت هلال احمر ، رو به سمت نزول و سقوط ...

امدادگران شهرستان های شیراز و سپیدان در این دوره شرکت داشتند . آموزش ها به پایان رسیده بود و نوبت به امتحان عملی رسید ...

ساعت برگزاری امتحان عملی 10 شب تا 4 صبح بود ، که بعید میدونم شما تو عمرتون هیچ امتحانی رو توی چنین ساعتی داده باشید ...

تعریف از خودمون نباشه ، اما به دلیل ایفای قوی نقش مصدوم ، همراه مصدوم و تماشاچی همیشه در این برنامه ها به عنوان یکی از بازیگرهای فوق انتخاب میشم !

از دو خودرو اسقاطی به اضافه سه مانکن هم به عنوان عوامل صحنه تصادف استفاده شده بود.

برای گروه اول نقش همراه مصدومی که در خودرو گرفتار شده رو بازی کردم ، نقشی بسیار پر سر و صدا و پر هیجان ...

این قدر ساعت 1 شب داد و بی داد کردم و درخواست کمک از امدادگران و بد و بیراه به بچه های هلال احمر که همسایه های جمعیت شاکی شدند...



ادامه مطلب را ببینید ...
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 20:32 توسط سـینا

سلامی به زیبایی پاییز رنگارنگ

و باز هم سلام ...

سلامی به گرمای روزهای تابستان که پشت سر گذاشتیم .

سلامی به زیبایی پاییز رنگارنگ و در نهایت سلام سبز من به شما دوستان و امدادگران عزیز .

دو سه هفته ای بود که اساسا درگیر برنامه نمایشگاه هفته دفاع مقدس و غرفه نجاتگر (فضای مجازی) بودم و حتی وقت سر زدن به وبلاگم رو هم نداشتم ، البته باید به این نکته هم توجه داشت که اونجا دائما به اینترنت متصل بودیم ، اما زمان کار نبود ...

جا داره از همه دوستانی که در ایام نمایشگاه به ما سر زدند و زحمت های فراوان کشیدند و بچه های گل نجاتگر که در این دو هفته در محل نمایشگاه مستقر بودند واقعا تشکر کنم .

انشالله گزارش کامل برنامه به اضافه تصاویر مربوطه رو در سایت نجاتگر و وبلاگ خودم قرار خواهیم داد.

فعلا که همه چیز (از سیستم کامپیوتر و شبکه اینترنت و ... ) ریخته به هم  

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 13:28 توسط سـینا

شب‏ها و روزهای تو در دغدغه یـاری و امداد می‏گذرد ...
هرجــا نیازی باشد، مــرز یاری رساندن تـــــو تا آن‏جاست کـه تــــــــوانایی ‏ات یاری ات کند؛
و دیگــر هیچ مــرزی برای نکوکـاری تـو نیست ...
-----------------------------------
سینا بنافی ؛ مدیر سایتهای نجاتگر ، شهدای امدادگر و عضو تـــیم تبیـــــان فــارس.
ساکن شهر شیراز ، اگر قـابل باشـیم یـه بسیجی امـدادگـر. تا همین جا کافیه ، بیشتر از این غلو میشه ...
www.SinaBanafi.ir
-----------------------------------
Admin [AT] Nejatgar.com
-----------------------------------

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ و متعلق به سینا بنافی می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی قالب توسط
یاس تم+ Support & Host توسط نجاتگر