تبليغاتX
روز نوشته های یک امدادگر

روز نوشته های یک امدادگر

امدادگری فقط یک حرفه نیست ، سراپا عشقه ...

امدادگر هستی که هستی ؛ قانون قانونه ...

امدادگر هستی که هستی ؛ قانون قانونه ...

- محور - امداد

- امدادجان به گوشم

- محور یکی از برادرا مصدوم شدن محبت کنید دو تا از امدادگرا رو اعزام کنید اینجا ؛ آخر صف گروهان دو هستیم

- بله ؛ حتما ...

سریع از جلوی گروهان خودم رو به عقب صف رسوندم و به داوود(یکی دیگه از بچه های امدادگر) هم اشاره کردم که با من بیاد ..

یکی از برادرای بسیجی پاش پیچ خورده بود و نشسته بود کنار و آه و ناله می کرد.

سریع پاهاش رو آتل بندی کردیم و گذاشتیم روی برانکارد . به دو تا از بچه های امداد گفتم سریع برسونیدش بهداری پیش آقا مهدی

خودم و داوود هم افتادیم راه

منطقه رزمایش کوهستانی بود و ما هم کلی از گردان عقب افتاده بودیم

نگاهی به نقشه کردم و به داوود گفتم اگر از پشت این تپه حرکت کنیم از جلوی گروهان دوم در میایم

حرکت کردیم .

کوله پشتی پشت کمر من بود و جعبه و بی سیم پی آر سی(کولی ) هم روی دوش داود

همین طور که با بی سیم با بچه های تیم صحبت می کردم و اعلام وضعیت میشد دیدم یکی داره داد میزنه ..

- برید عقب - برید عقب

نگاه کردم دیدم فرمانده اردوگاه هست که از بالای تپه به ما اشاره می کنه و فریاد میزنه

صدای "فیـــــش" فتیله عامل انفجاری حواسم رو به کل جلب کرد

تا اومدم بگم داوود بخواب روی زمین جهنمی از آتیش درست شد و من و داوود رو پرت کرد عقب و هر چی سنگ و خاک بود اومد روی سر و صورتمون

شاید مرگ رو به چشم خودم دیدم

خدا رو شکر عامل انفجاری فقط صوتی بود و از ترکیب گازوییل و چاشنی انفجاری درست شده بود و ترکش نداشت

تا اومدم از جام بلند بشم بچه های تخریب بالای سرم بودن ؛ رزمایشهای نظامی ما با رعایت کلیه نکات ایمنی و استاندارهای آموزشی برگزار می شد و امکان بروز حادثه در حد صفر بود

فرمانده رزمایش با قیافه برافروخته بالای سرم رسید و فریاد کشید چرا این کار رو کردید ؟؟؟ مگه من صدبار تذکر ندادم ...

به سختی جواب دادم : خواستیم جلوی گروهان برسیم ؛ مصدوم داشتیم ..

- مصدوم داشتید که داشتید ؛ امدادگر هستید که هستید ؛ جونتون از همه چیز واجب تره ، قانون قانونه !!!

من کار ندارم امدادگرید یا هر چیزی، باید تنبیه بشید ؛ سریع برپا ...

بشین - برپا - بشین - برپا - بشین - برپا

خلاصه نیم ساعت بشین و پاشو دادن که دیگه داشتم از حال می رفتم

جاتون خالی تا یک هفته از شدت زانو درد و کمر درد به خودم می پیچیدم ؛ اما تجربه ای شد که قانون قانونه و امدادگر و غیر اون رو نمیشناسه ...

پ . ن : تصویر نمایشی هست ، از درج تصاویر مربوطه معذورم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 13:9 توسط سـینا

شب‏ها و روزهای تو در دغدغه یـاری و امداد می‏گذرد ...
هرجــا نیازی باشد، مــرز یاری رساندن تـــــو تا آن‏جاست کـه تــــــــوانایی ‏ات یاری ات کند؛
و دیگــر هیچ مــرزی برای نکوکـاری تـو نیست ...
-----------------------------------
سینا بنافی ؛ مدیر سایتهای نجاتگر ، شهدای امدادگر و عضو تـــیم تبیـــــان فــارس.
ساکن شهر شیراز ، اگر قـابل باشـیم یـه بسیجی امـدادگـر. تا همین جا کافیه ، بیشتر از این غلو میشه ...
www.SinaBanafi.ir
-----------------------------------
Admin [AT] Nejatgar.com
-----------------------------------

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ و متعلق به سینا بنافی می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی قالب توسط
یاس تم+ Support & Host توسط نجاتگر