|
آی دستـــم ، وای دســــتم صدای مرتضی بود ؛ سریع از کانکس پریدم بیرون . دویدم به سمت مواضع ، دیدم افتاده رو زمین و داد میزنه . - چت شد مرتضی ؟؟ خوردی زمین ؟؟ - نه ، نه ، عقــرب بود رنگش پریده بود ، تند تند نفس میزد سریع بند پوتینش رو باز کردم بستم دور دستش گفتم اصلا نترس ، ریلکس؛ ریلکس باش ، تو که خودت بچه روستایی ! دویدم سمت کانکس جعبه کمک های اولیه رو بیارم ، آخه هم سرباز آتشبار بودم هم بهیار منطقه . به برادران رسمی که از مشکل به وجود اومده سوال می کردن فقط سریع گفتم: بی سیم بزنید آمبولانس بیاد. خداییش عقرب هایی عتیقه ای داشت بقیه سربازا هم از کانکس خودشون اومده بودن بیرون و دور مرتضی جمع شده بودن گفتم بچه ها برید کنار ؛ همهمه هم نکنید لطفا یه نایف (تیغ کوچک جراحی) توی وسایلا بود ، بازش کردم و یه خط روی جای نیش که به سختی دیده میشد انداختم گفتم مرتضی من تازه دندونم رو کشیدم لثه م زخمه خطرناکه بخوام میک بزنم خودت زحمتش رو بکش یه نگاه ملتمسانه ای کرد و گفت : ی ی یعنی باید میک بزنم گفتم اگر جونت رو دوست داری زود باش صدای مهران زدم گفتم: اگر توی کلمن یخ دارید سریع بنداز توی یه پلاستیک وردار بیار شروع کرده بود به مک زدن و با بددلی هرچه تمام تر و سراسر استرس مشغول انجام کارش بود گفتم بیا این قرص آنتی هیستامین رو بخور ، یخ رو بزار روی زخمت تا آمبولانس از اون ور منطقه بیاد آمبولانس هم آژیــر کشون خودش رو رسوند و مرتضی رو به بیمارستان انتقال داد! شب که برگشت و قیافش رو به یادش آوردیم، کلی خندیدیم ...

پ . ن : اینم یک خاطره امدادی از دوره خدمت مقدس سربازیم بود که حیفم اومد اون رو تعریف نکنم ...
کمک های اولیه در گزیدگی ها (یاد بگیرید در سایت نجاتگر)
|